امیررضا نفس بابایی و مامانی

وبلاگ شخصی *امیررضا فرامزیان اعظمی*فرزند: امین فرامزیان اعظمی*

سیومین

سلام به همه امروز سیومین روز  زندگی منه بله من یک ماهه شدم امروز مامانی بخاطر ختنه دیروز بهم استامینوفن میداد که از طعمش خوشم نیومد اح اح اح چه بد مزه بود!!!   ...
30 دی 1393

روز بیست و نهم

سلام نی نی ها چشمتون روز بد نبینه امروز صبح بابایی که اومد استراحت کرد بعدش من رو بد برای ختنه بله درست فهمیدید من امروز ختنه کردم مبارککککککککککککککککه!!!!!!!!!!!!! اینم عکس من بعد از ختنه که برگشتیم خونه و من هنوز نمیدونستم چی به چیه؟ ...
29 دی 1393

روز بیست و هشتم

سلام سلام صد تا سلام بعد از ظهر بابایی از شرکت برگشت و کلی باهم بازی کردیم و برام شکلک در آورد  و منم کلی بهش خندیدم درضمن یک خبر خوش دایی جونم بخاطر زن دایی من کارش رو انتقال داده تبریز تا به شهرمون مراغه نزدیک باشه حالا من هم میتونم زن دایی و هم داییمو بیشتر ببینم اونیکی داییم هم فعلا شیراز کارمیکنه اینم عکس من موقع بازی با بابایی ...
28 دی 1393

بیست و هفتمین روز

امروز بیست و هفتمین روز از زندگی منه و امروز من تونستم با صدا کردن مامانی و بابایی سعی کنم به یک طرف برگردم و آخرشم موفق شدم و بابایی ازم عکس انداخت اینم عکسی از سعی من برای حرکت نهایی!!! ...
27 دی 1393

بیست و ششمین روز زندگیم

سلام به نی نی های گلم امروز پدربزرگ بابایی فوت کرد و بابابیی بخاطر من و بعضی مشکلات شخصی نتونست بره مشهد برای خاک سپاریش برای همینم امروز خیلی ناراحت بود و عکسی ازم نگرفت خدا همه ی مردگان رو بیامورزه برای شادی روح همه ی اموات فاتحه ...
26 دی 1393

بیست چهارمین روز

سلام به نی نی هایی که زن دایی دارن و داییشونم دوستشون داره امروز صبح بابایی رفتش شرکت و من و مامانی هم رفتیم خونه مادربزرگ تا اونجا بمونیم آخه بابایی قراربود شب نیاد و بمونه شرکت چون از کشور چین یک هیئت صنعتی برای یک پروژه اومده بودن موند تا با اونها کار کنه و باهاشون تبادل نظر بکنه اینم عکس بابایی با همکاراش ومهندس (سو) و 2نفر چینی دیگه ...
24 دی 1393

بیست وسومین روز از زندگی من

سلام نی نی ها امروز روز مهمی برای من و همه خانواده ام هستش و بابایی و مامانی به مادربزرگ و پدربزرگ و دایی جون کمک کردن و رسم و رسوم رو به جا آوردن و دایی با زن دایی ازدواج کرد به به آخرش برام زن دایی گرفتن اینم عکس عقد دایی و زن دایی که منم بغل بابایی ام و مامانی هم کنارمون وایساده مبارکه!!!!!!!!!!!!!!! ...
23 دی 1393

بیست و دومین روزم

سلام به همه نی نی ها امروز بیست و دومین روز از زندگی منه و بابایی رفته شرکت من و مامانی باز تنها موندیم امروز مامانی وبلاگ من رو باز کرده بود و منم داشتم باهاش نگاه میکردم و حیرت زده بودم درضمن قابل توجه همه نی نی ها پوشک جان به به بهترین پوشکه من ازش خیلی راضی ام اینم عکس منه که دارم به وبلاگم نگاه میکنم ...
22 دی 1393

بیست و یکمین روز از زندگی من

امروز بیست و یکمین روز زندگی منه و من و بابایی و مامانی تنها موندیم و مادربزرگ رفت با برای من زن دایی بگیره و رفتن خواستگاری زن دایی اینم عکس منه که داد میکشیدم میگفتم منم زن میخواااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!!!!!!!!!!! ...
21 دی 1393